موقع درس پرسیدن از بچه ها ازشان می خواهم کتابها را ببندندو فقط به سوال جوابها گوش کنند.
به نظرم آمد« ثمین» زیر میز کتاب باز کرده صدایش کردم و پرسیدم:« چی می خونی؟»
اول با تعجب نگاهم کرد بعد از چند ثانیه تازه دو زاری اش افتاد و گفت:« کی؟ من؟»
حواس پرتش همه را به خنده انداخت.
هاله گفت: «خانم این جوجوئه! بهش می گیم جوجو.همیشه تو یه عالم دیگه است.» اول فکر کردم چون صورت ظریف و دوست داشتنی ای دارد این لقب را بهش داده اند. اماشقایق گفت: «خانم قراره بره ژنتیک مولکولی بخونه بفهه جوجوها چطور به جنسیت خودشون پی می برند.آخه این خیلی ستمه که دو تا جوجه از بچگی با هم دوست باشن.عاشق هم بشن بعد که بزرگ شدن بفهمن هر دو تاشون خروسن!!چوناتفاقا همین مسائل جزئی رو اگه توجه نکنن بعدها مشکل ساز میشن دیگه»
دنیا به چی فکر می کنه ... بچه ها به چی...
خیلی خرم که بهشون فیزیک و الکترونیک آنالوگ و دیجیتالدرس می دهم....
+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت7:44 قبل از ظهرتوسط خاتون |
|
درباره من
این جا وحشی خونه است ... این جا سوال خونه است ... این جا عشق خونه است ... این جا دیوونه خونه است ... جایی برای " بعضي تر" از دل نوشته ها و بي شك "نا" مامنی برای روح ... این جا "بعضي دل خونه" است ...