تبليغاتX
< دیوونه خونه - برای گلی و اوستات (1)

دیوونه خونه

... این جا "بعضی دل خونه" است ...

 

 

گلی عزیزم فصل خوبی همراه اش را انتخاب کرد.

در واقع همراه همراهش شد.

فصل تولدش!

پاییز ...

و دقیقا بعد از تاریخ تولدش!

یادداشت بلند بالایی هم برای تبریک این تولد دوباره و همراهی با شکوه شان نوشته بودم که ترجیح دادم تا موقعی که کادوی تولدش را از من نگیرد آن یادداشت را هم نخواند.

حالا که تو وبلاگ آقاشون (اوستات سابق بنده) نوشته دلم نیامد احساساتم را ازش قایم کنم و بهش به خاطر این نامه اش تبریک نگویم. به گلی و به اوستات که چنین همراه بزرگ و گشاده دلی دارند.

 

 نامه گلی را از اینجا بخوانید: >...<

 

جواب نامه من به گلی:

پدر عزیزم
سلام

کاری ندارم به اطرافیانی که بین من و شما هستند و به فاصله ای که میان من و شما از منزلگاه جدمان آدم و حوا تا بهشت الهی است.

حتی می خواهم برای لحظه ای همراه عزیزم را فراموش کنم و من باشم و شما ...

نانوشته ای در دل وجود دارد که نهیب می زند در دنیا دو بار متولد می شوی ... باری که پا به منزلگاه می گذاری و باری که همراه می شوی تا زمان رسیدن به بهشت الهی سلوکی عاشقانه داشته باشی ...

این نعمت ها "شکر" دارند که از خدا می خواهم توانش را به من بدهند.
این نعمت ها "هدیه" دارند که هر بار پس از تولد به آدم "پدر و مادری" را عطا می کنند ...

در آستانه دومین تولدم و در آغوش کشیدن هدیه های نابم دردمندانه حضور خالی تان را در این منزلگاه کوتاه حس می کنم اما بوی تان را می شنوم.

شاید رسیدن به هدیه ای که حق من بوده بهانه ای باشد بین من و خدا که هدایتم کند به بهترین مسیر برای رسیدن به بهشت...

بهانه ای باشد بین من و خدا که همراهم را آن گونه که تقدیر من و شایسته من است را همراهم بدارد تا ابد تا به به ترین نحو همراهی کنیم یکدیگر را برای رسیدن به بهشت ...

بهانه ای باشد بین من و خدا که تا رسیدن به بهشت دمی از یکدیگر غافل نباشیم تا بهانه هایمان فراموشمان نشود و من در آن جا هدیه الهی ام را در آغوش گیرم ...

می بینی پدر عزیزم؟
این همه بهانه میان من و خدا و تو!
این همه زمزمه و حرف های درگوشی!
این همه قول و قرار!



محمد حق دارد که حسودی کند!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت2:7 بعد از ظهرتوسط خاتون |