آن موقع که دخترعموي از همه جا با خبرم يک سي دي بهم داد و گفت :« اين رو بگير منو نجات بده! اين سي دي باشه مال عمو!» ما نفهميديم منظورش از اين بذل و بخشش چيه.
ولي وقتي که کمربندمونو بستيم و زديم به يک جاده طولاني و سي دي رفت توي دستگاه پخش و آواي خوش الحان ايرج ازش زد بيرون تازه فهميدیم که اين آرشيو گران بها از زمان شيرخوارگي تا لب گور اين خواننده عزيز را فقط و فقط بابا جان و عموجان - و نه دخترهاشون- باهايش حال مي کنند!
کورس رفت سرمان کلاه رفت...
کورس برگشت ايرج عزيز عين يه بشقاب پرنده نازنين پرت شد توي دل کوير ...
بابا: دخترا؟ اين سي دي خشگله که عمو واسمون رايت زده کوش؟
دخترا: خبر نداريم. توي داشبوردتون مگه نیس؟ حالا فعلا اين اسکوتر رو گوش کنين تا پيدا بشه!!!
+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت3:45 بعد از ظهرتوسط خاتون |
درباره من
این جا وحشی خونه است ... این جا سوال خونه است ... این جا عشق خونه است ... این جا دیوونه خونه است ... جایی برای " بعضي تر" از دل نوشته ها و بي شك "نا" مامنی برای روح ... این جا "بعضي دل خونه" است ...