تبليغاتX
< دیوونه خونه - پدر من

دیوونه خونه

... این جا "بعضی دل خونه" است ...

 

عنوان پست: در و دروازه قلب

همه قلبهاي دنيا دري دارند كه باز و بسته بودنش تاثير عجيبي بر سرنوشت اين احساسات آتش گرفته مي گذارد.

در قلب بعضي ها هميشه باز است.آنها براي رفت و امد باد و باران به قلبشان از كسي بليت نمي گيرند.اين رفت و آمد كه زياد شد ديگر نمي تواني بفهمي چه روزهايي قلبشان ابري است و كي در آن توده مه آلود باران مي بارد.

اما بعضي ها هم هستند كه اين در را سال تا سال باز نمي كنند.آنها كه خيلي در اين راه سخت گيري مي كنند...اينها نمي دانند چطور بايد از يك غروب خاكستري لذت برد و چگونه مي توان تا بيرون آمدن خورشيد بيدار ماند....

اما كسي را مي شناسم كه در قلبش را يكبار باز كرده و همان يكبار چنان مهماني با شكوهي دو نفره اي راه انداخته كه بعد از گذشت بيست و پنج سال هنوز نمي خواهد كسي را به اين ميهماني راه بدهد.نه فرهاد است و نه مجنون و نه هيچ افسانه و اسطوره ديگري.يك مرد ميانسال با سبيل هاي پر پشت و چشمهاي روشن.

پدرم را مي گويم...........

"اول دی ماه هشتاد و دو"

 

مامان خیلی حرف ها برای گفتن دارد برایم...

این امتحان های لعنتی کی تمام می شوند؟!

+نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384ساعت3:45 قبل از ظهرتوسط خاتون |