تبليغاتX
< دیوونه خونه - یلدا پارتی

دیوونه خونه

... این جا "بعضی دل خونه" است ...

 

عزیز چاقو را بر می دارد...

 

چت شده تو؟  ترسیدی؟ آره؟ ترس دارد مگه؟

 

می گذارد کنار هندونه تو سینی ... با نگاه همه چیز را روی ترمه پذیرایی چک می کند...

 

چته تو؟ مگه چیزیت کمه؟

 

باباجونی می خندد و نگاهش می کند....

 

چرا نگاهم نمی کنی؟ قبلا ها نمی شد تو چشمهایت خیره شد...

 

باباجونی چاقو  را در هندونه فرو می برد...

 

چیزیت شد؟؟

 

چاقو پیش می رود...

 

هان؟؟؟؟؟

 

هندونه به دونیم می شود...

 

...

 

همه هورا می کشند ... امسال هم قرمز خونی است!

 

..

 

صدای جیغ و شادی فضای خانه را پر می کند...

 

.

 

بابا به عزیز می گوید سادات خانوم شما باز کنین فال امسال رو... عزیز می خندد و می گوید نه بابا بذار بچه ها باز کنن دوست دارن.... بچه ها کر کر می خندند و می گویند عزیز باز کن ببینیم چی تو دلته! لو بده خودتو!

همه صورت عزیز پر از خنده می شود و باز می کند....

 

باز می شود ...

 

ده سال است که دیگر عزیز نیست که باز کند... باباجونی هم این کار را نمی کرد و دیگر نمی کند...

امسال می خوایم یلدا را بترکونیم... باباجونی اینا تازه از مشهد برگشته اند و یلدا پارتی راه انداخته اند... از اون یلدا پارتی ها که وقت نکنی حتی به یه دقیقه(؟) طولانی تر بودن تاریکی ( نه سیاهی!) شب اش فکر کنی. از اونایی که بشود تویش سکوت شب اش را درک کرد. از اون محشر ها....

من که نه دانشگاه می مونم و نه همایش فیلسوفانه کالبد شکافی یلدا و نه تو چت روم ها می روم تو خلسه اش!

دارم جوک هایم را از روی هارد برمی دارم واسه یلدا پارتی و این ور اون ور از دوستام خواهش می کنم که برایم هر چی دارن رو کنن و بفرستند ...

 

 

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی .... خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصودست .... بدین راه و روش میرد که با دلدار پیوندی

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز .... ورای حد تقریرست شرح آرزومندی

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور .... پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی

جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست .... ز مهر او چه می پرسی درو همت چه می بندی

همائی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی .... دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی

درین بازار اگر سودیست با درویش خرسندست .... خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

به شعر حافظ شیراز می رقصند و می نازند .... سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

 

 

امسال به شدت منتظر بخش هندونه ام!

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت9:59 بعد از ظهرتوسط خاتون | |