تبليغاتX
< دیوونه خونه - برای جوجه هایم (1)

دیوونه خونه

... این جا "بعضی دل خونه" است ...

 

خدایا ازت ممنونم!

بالاخره پروژه دو ساله من با تیم ماهی سیاه کوچولو یعنی زهره و معصومه و صدیقه  رفت برای جشنواره خوارزمی.

کی فکرش را می کرد  زلزله بم  و احداث ساختمان جدید کنار مدرسه باعث بشود که دو سال نفس گیر برای طراحی پی و ایزولاتور را با تمام نشیب ها و فرازهایش بگذرانیم و در آخر چیزی بیاید بیرون که تا حالا لنگه اش در جایی به طور رسمی گزارش نشده است؟

بدون شرح!

خدایا من اون دنیا یقه تو سفت می چسبم که چرا هر چی بدبختی و بی پولی است می فرستی برای جنوب شهر و گسل های قوی زلزله هم دقیقا باید از مدرسه قدیمی جوجه های من بگذرند؟

خدایا!

حال کردی که چطور حالتو گرفتیم و برای ساختمان های مسکونی چه طرح خفنی دادیم؟

امیدوارم که طرح ژیلا هم بتواند کنار این طرح همچنان روند صعودی خودش را طی کند و در جشنواره موفق شود و طرح های دیگر هم. این ها تمام شان بهانه اند البته.

تمام جوجه های من می دانند که کجا باید دنبال انگیزه اصلی بگردند و با به به و چه چه الکی خر نمی شوند.

به همه شان تبریک می گویم.

به همه جوجه های با مرامی که امسال با من پروژه داشتند خسته نباشید می گویم!

از ورپریده های اول راهنمایی تا خانم های متشخص و زیبای سوم دبیرستان!

از این که مجبورم با همه تان خداحافظی کنم به اندازه تمام تنگی های دنیا قلبم تنگ است ....

حیاط در تصرف جوجه ها

دوستتان دارم...

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت6:49 بعد از ظهرتوسط خاتون | |