دوستان عزیزم
آقای محمد رضا جهانگیر
آقای محمد سجاد جوزدانی
خانم مریم بان
شوهر خاله عزیزم
تلخ ام و غمگین از فوت عزیزان تان!
تسلیت می گویم و از ته دل آرزو می کنم خانواده محترمتان دیگر رنگ غم را نبینند و ایشان در بهشت و در آرامش همنشین خوبان خدا باشند و دعاگوی شما ...
این نیز خواهد گذشت ...
صبور باشید صبور ...
جاااااااااااااااااااااااااااان!!!!![]()
به این می گن عقد کنون!!!!![]()
مساله: واااااااااااااااای خدا جون من و این همه خوشبختی محاله!
چقدر ژانر رقص مردونه می شه کشف کرد!![]()
راه حل: کسی که می شینه هی ژانر درمیاره رو باید از اول تا آخر مراسم رقصوند تا حواسش به کسی نباشه!
رخداد: خب می رقصونیمش!!!![]()
تشکر و قدردانی: فدای دختر عموم بشم که این جشن به این ماهی رو واسه " ماه دوماد" مون گرفت
اصلا ما فامیلای دوماد همه مردامون دومادن همه خانومامون عروس!![]()
جانگولر ماجرا: ساعت سه نصفه شب بازدید کارخونه نرفته بودیم که به سلامتی تو دمای منفی دو درجه و با لباس شب و کفش پاشنه تق تقی رفتیم! اونم از صدقه سری این یکی دختر عمو!
برادرهای عزیز فرانسوی تحریمو بشکنین که بعد یه سال و نیم خط نیاد اینور ما ذوق کنیم این موقع شب بریم دست بوسش!!![]()
Happy Birthday divoonehkhuneh
Why not seize the day to check out how your life is going? Rethink your errors and remember your successes, forgive yourself for your failures and take pride in your achievements. And remember that these errors, successes, failures and achievements are your story, the story of your life.
And for this reason they should all be equally valued. Without them, you would not be who you are today.
We would like to wish you lots of peace, health, happiness and, of course, lots of love.
Happy Birthday!
Best regards,
Gazzag Team

از همه دوستان گلم که واقعا لطف کردن و تبریک گفتن خیلی خیلی ممنونم. واقعا خوشحالم کردن. الهی قربون همه شون برم! هزار ساله بشن ما بهشون خدمت کنیم و از شنیدن خوشی های زندگی شون شاد بشیم و دعا کنیم غم هاشون آب بشن ...
از دوستان وبگذر هم به خاطر تغییرات در روز تولدم کمال سپاس گزاری را دارم!
از Gazzag به خاطر پیامش که خیلی به دلم نشست و از نت لاگ و بقیه سایت های دیگر به خاطر اعتبارات مجانی و تبریکات اتوماتیک شون هم ممنونم. آدم روز تولدش تبریک اتوماتیک هم خوشحالش می کنه ...
یه جور ویره!
هیچ کاریشم نمی شه کرد ...
مبارکم باشه و همون بهتر که ندونم چند تا تولد دیگه جا دارم که بخوام ازش بنویسم. فعلا که می چرخیم واسه خودمون و هستیم ...
واه واه خدا رحم کرد یانگوم این قدر کم حرف بود و بچه اش این شد!
بچه ما می خواد چی بشه!!!
بهترین نقش سریال بی برو و برگرد: امپراطور!!!
دیوونه خونه عزیزم!
تولد دو سالگی ات مبارک!
رنکینگ اولت در گوگل رو بهت تبریک می گم و رنکینگت در صفحه اول وبلاگ های شخصی بلاگفا!
خوشحالم که با هم ایم ...
قيصر روزگار شعر ما هم رفت ...
قيصر ها باز خواهند گشت؟
عقاب به سایه پیوست ...
امضا- روزنامه جام جم: پانزده مهرماه- سانحه تصادف اتوبوس
دوست ندارم خداحافظی کنم از تو!
از تو ... که در تو ... آرامش به ما نزدیک بود ...
کاش هر روز حل بود در تو ... و بودی تو ...
ای تو ... که در تو ... آرزوهایمان به ما نزدیک بود ...
دوست ندارم عیدی بیاید که در آن گریان باشم ...
و تنها عیدی است که در آن همیشه گریانم ...
هنوز نرفته دلم برایت تنگ است ...
ای ماه عزیز ...
ای مونس روزهای پرهیز و شب های بی تابی ...
خب شنیدن جیغ و اعتراض جوجه ها بعد از خواندن "اين" نه تنها تعجب نداره بلکه خیلی هم کیف می ده! ( يوها ها ها ها ... )
ولی وقتی از سر شوخی برای تمام لیست مسنجرت هم فرستاده می شه و این جمله واست میاد....
- I ask my Iranian student to translate your massage!
متوجه مي شوي كه اصلا نمي دوني چطور مي خواهي بعدا چشم تو چشم اين استاد راهنماي جديد - كه كانه ياهو هلپر همه اش آن لاين است- در بيايي!
آی آی ی ی ... آی ی ... آخ کمر ام!
آی ی ی آخ!
خوب کاری کردم ولی!
از دی شب تا حالا بعضیااااا چایی و میوه شونو میارن تو اتاق من می خورن! هوای گیم یا تایپ پروژه به سرشون می زنه! نخودچی خورون نامزدی راه می اندازن!
منم جام شده کاناپه هال!
انصافه آخه؟
آی وای ی ی ...
راپورت دستش بود بابا وقتی اومد. اومده و هی چرخ می زنه تو اتاق و سرشو تکون می ده و بهم چشمک می زنه ...
یادداشت قبل از خواب:
کله خر! خوب کردم! تا چشمت درآد خانوم مظلوم!! روح هم این قد صبور و بی زبون؟!
تقریبا جای همه چیز تغییر کرد.
تخت، کتابخانه، میز کامپیوتر، ویترین، کنسول و آینه، تابلوها، جامجله ای، گلدان ها و حتی فرش و ملحفه ها...
مامان که فهمید شروع کرد نصیحت که آخه چرا دست تنها و صبر کن بابا بیاید و صبر کن فردا شود و صبر کن از سرکار بیایی و صبر کن سرفرصت و دیرت می شود و کمرت درد می گیرد و آخه کی این فرش را ببرد تا انباری و چرا فقط قالیچه ها و صبر کن نردبان باشد و یک ساعت دیگر باید فلان جا باشی و حالا چی شده مگه که آخه به این عجله؟ و گفتم الهی قربونت بروم تو درست می گویی و در اتاق را بستم.
تقریبا جای همه چیز تغییر کرد.
همه چیز تمیز شد و همه جا برق افتاد.
اتاق روشن تر و بزرگ تر به نظر می رسد.
به یک چشم به هم زدن ...
همه چیز در یک چشم به هم زدن تغییر کرد. با بهانه ای کوچک!
مانیتور کامپیوتر لذت دیدن غروب کوچه را از این بالا از بین می برد ... و تغییر دادن جای فقط مانیتور لذت چشیدن هارمونی جدید و رهایی از روزمرگی ... همین!
مثل پس و پیش کردن نت هایی کوتاه در قطعه ای موسیقی یا عوض کردن صفحه ...
زمان چندانی باقی نبود تا غروب آفتاب و اکنون ...
آسوده ام!
سبک ام و سرخوش و آرام ...
اتاق آخرین جا بود.
بعد از دل و روح ...
یادداشت قبل از خواب:
برای حفظ طراوت روح و نشاط دل و جلوگیری از مرگ شان هر کاری که لازم است انجام بده! نترس! از تنهایی و تغییر و یا شماتت و دلسوزی! دور شو! کر شو و درها را ببند و به تنهایی و در سکوت هارمونی ها را عوض کن!و پس از آن سرخوش و شاد و قوی بیرون بیا و باز هم نترس! از تغییر و یا شماتت! زمان زیادی برای زنده بودن و دیوانه بازی و هدیه دادن شادی ها و لبخندت به دیگران وجود ندارد!
محسن جان!
پسردایی عزیزم!
نامزدی ات مبارک!
عزیز گل ات همیشه برایت عزیز بمونه و گل!
شب روياهاست ...
شب زلالي روح و ستردن كژي هاي دل ...
بهترين ها را برايتان خواهانم و استجابت دعايتان ...
آمين ...
بر همه دوستان مبارك
"پروردگارم هفت چيز را به من سفارش فرمود: اخلاص در نهان و آشكار، گذشت از كسى كه به من ظلم نموده، بخشش به كسى كه مرا محروم كرده، رابطه با كسى كه با من قطع رابطه كرده، سكوتم همراه با تفكّر و نگاهم براى عبرت ..."
امضا- پیامبر
معلم ریاضی عجیب شده بود این بار.
شاگرد مانده بود هاج و واج.
این بار بعد از امتحان های خرداد آمد.
سرش هم پایین بود و کم صحبت و خجالتی این بار.
پیش خودش فکر کرد شاگرد که شاید بعد یک ماه آمده تو این یک ساعت واسه جواب دادن به سوالای امتحان آخر سال.
اما سوال جدید معلم ریاضی جوابی می خواست نه به اندازه یک ساعت که برای یک عمر ...

مامانی ناز!
بابایی عزیز!
سالگرد آن روز مبارک!
تصور كنيد ساعت سه نيمه شب به رخت خواب رفته ايد و ساعت هفت صبح جمعه با صداي كر كننده جاز اس ام اس گوشي تان كه احتمالا تنظيمش كار بچه هاي تخس ديشب بوده كه آن را به هواي گيم ازتان گرفته بودند از خواب مي پريد. هنوز بين خواب و بيداري و زمين و آسمان هستيد كه اس ام اس را باز مي كنيد و آن چيزي كه مي بينيد اين است:
When do you bring your paper?
(emza- ostad rahnamaye ghanari)
لطفا تصوير فك و آرواره هاي خودتان را به اينجانب ارسال كنيد. به بهترين تصوير خرد و خاكشير شده جوايز نفيس اهدا مي شود!
قناري به دنيا آمد ...
دلم مي خواست اسكن تمام كارت تبريك ها و نقاشي ها و دست نوشته هايي كه دوستان عزيزم برايش كشيده بودند و نوشته بودند را مي گذاشتم اينجا اما به دلايل زيادي متاسفانه منصرف شدم و رفتند به دنياي درون.
دلم مي خواست از قبل ها تر از به دنيا آمدنش مي نوشتم و قبل از دنيا آمدنش! اما با اين كه آب شهرها ديگه لوله كشي شده با اين حال هنوز بيرون شهر اگه خوب بگرديم خوشبختانه پيدا مي شود تك و توك چاهي و خب باز هم منصرف شدم!
از همه دوستان مهربون و با معرفت و خوش قلب خودم كه با گل هاي قشنگ و هداياي عزيزشون حسابي منو شرمنده كردند با تمام وجود سپاسگزار و ممنونم.
از اين كه توي آن گرماي شديد و مسافت طولاني و آن ساعت تشريف آوردند ممنونم . ايشالا عروسي و تولد خودشون و بچه هاشون سنگ تمام بگذارم! از آن سنگ ها!!!(دو نقطه دي – خجالت) همه دنيا را هم به من بدهند حاضر نيستم يك كدومشون رو از دست بدهم. مالكيت طلبي است ديگر. كاري اش نمي شود كرد.
الهي قربون همه تون بروم!
دوستتون دارم! فداتون بشم! مي بوسمتون! بغل تون مي كنم! خيلي نازين! خيلي ماهين! الهي قربون خدا بروم كه شما ها رو بهم داده! گوگولي ها! جيگر ها! خشگل ها! نازها!
قناري من از اين كه خاله و عمه و عمو و دايي هايي مثل شما داره اينقدر خوشحاله كه نگو!
از كوچيك به بزرگ ازتون به خاطر حضور و يا تبريك متشكرم! (ببخشيد كه نمي تونم اسم كامل تون رو اين جا بياورم)
از جوجه كاكل زري ام محسن و جوجه هاي پر طلايي عزيزم فريال، زهرا، معصومه، سمانه، سارا و سپيده و والدين محترمشون كه تشريف آوردند خيلي خيلي ممنونم!
از دوستان دبيرستاني ام سرور مبصرهاي عالم سيمون عزيز، نبيس جون و آقاش و ني ني و همين طور خانوم مهندس كبير فاطمه جون و گوته نازنين ساراي خودمون و اون كلاسي ها(!!!:دي) ليلا و مريم و آذر گل و همين طور پير مدرسه سعيده خانم!
از دوستان دانشگاه تهراني فائزه عروس جون، شيماي گل با گل های قشنگش، مينا، عاطفه، زينب مامان جون، مرجان نايتينگل و پرستو و سارا و سوسن و سیما و افسون و آقايان بادامچي، بهاري پور (و خواهرشون)، احساني، افضل و حكيم مارك و خانوم نازشون!
از بچه هاي آزمايشگاه زهره،سمانه، نفيسه، سليل، شيما، مهشيد، طاهره،ريحانه و آرش و دكتر خواجه امينيان و ني ني پسرگل نازشون و دكتر مرندي!
از بچه هاي دانشگاه شريف مريم (1)، مريم(2)، مريم(3)، فاطمه، پريسا، مه گل، نسيما، مهسا، خديجه، آناهيتا، سميه، بهار و آقايان سجاد، رادين، مصطفي، مجيد و حميد.
از دوستان خيلي خيلي مهربون و بامعرفت مريم گلي پرطلايي گوشه جيگر خاتون ( كه خيلي برايم سنگ تموم گذاشت ايشالا عروسي و تولد قناري اش خودكشي كنيم واسش! خدا از سر تقصير من بگذره و اميدوارم استادهايش منو نزنن : ) ) ) مرضيه جون فسقلي ناز خودم و دختر عزيزم الهي ماماني فداش بشه، الهام جون عروس گل مون و بابك و روزبه!
از دوست وبلاگي خيلي عزيزم نيوشا و همين طور اسرا جون عزيز و ميس تاكتيو!
از دوستان وبلاگي ديگرم آقايان صادق، آرمان، رخشنده و نصر (به خصوص كمك ها و راهنمايي هاي علمي شون) و همين طور گاوچرون و سيد وحيد!
از استاد عزيزم آقاي سلطان مرادي (كه با حضورشون واقعا به من منت گذاشتند و خوشحالم كردند)!
از مهندس فرضي عزيز در دانشكده بيوشيمي و خانم فردين دوست در دانشگاه تربيت مدرس و خانم دكتر وشايي در دانشگاه توهوكو به خاطر كمك هاي بي دريغ!
از همكاران گرامي ام آقايان ن (1)، ن (2)، ه، ك ، الف و محمدي نسب و منتظري! و دكتر لينا، دكتر يوسف پور از دانشگاه واشنگتن، دكتر خسروآبادي از دانشگاه اوساكا، پروفسور پيتر، پروفسور ايشي مورا و پروفسور برهان الدين به خاطر تبريكاتشان!
و همين طور از شريفه عزيز و سيد خضر همسر خوبش و سكينه و احمد فواد به خاطر دلگرمي ها و تبريكات!
و بستگان مهربانم و بزن و بكوب شان!
ممنونم از تمام كساني كه تشريف آوردند ... ممنونم از تمام كساني كه تبريك گفتند ... ممنونم از دوستاني كه ماشين شون كه پلاك اش به روز دفاع مي خورد رو بهمون قرض دادند ... از آقاي حسين زاده و آقاي كيان پيشه ممنون ... ممنونم از تمام همراهاني كه در اين دو سال همراه ام بودند و بلندنظرانه پشتيبان فكري و روحي ام ...
اين دو سال كار تحقيقاتي هم با تمام فرازها و فرودهاي دشوار و سخت اش تمام شد اما به اندازه بيست سال به من "تجربه" و "شناخت" داد ...
شكر ...
خدايا!
آرزوهايم را در جايي قرار بده كه استعدادهايم و احتياجات دنيا در آن نقطه به هم مي رسند ...
خدايا!
كمك ام كن براي خوب بودن و دوست بودن و دوست داشتن ديگران و توانايم كن براي يافتن و حفظ شان!
خدايا!
كوچك مان كن نزد خود و آبرومند نزد ديگران! گشاده كن سينه مان را و آسان كن كارها را و بگشا بندها را از دل و جان و زبانمان تا فهم كنند آن چه را كه بايد و خواهيم! حبلي كمال الانقطاع اليك ...
آمين !
...
..
.
کودک ام داره به دنیا میاد ...
نوشتن از حال و هوای قبل از دنیا اومدنش اصلا کار سختی نیست. اما ترجیح می دهم بگذارم بعد تولد اش. مضاف بر این که مجبورم نصف بیشتر قناری ها را بگذارم واسه مسابقه!
شنیدن صدای گریه بچه ام برام دلنشینه ...
بی صبرانه منتظر اومدنش ام ....
عشق من!
جوجوی عزیز دلم!
هوارتااااااااااااااااا مبارررررررررررررررررررررررک!
چیکار کنیم با این همه شیرینی تا آخر شهریور؟!
ورودت فک خرد کن ات را پیشاپیش به عرصه فوق لیسانس تهنیت می گیم!
یکی بیاید خرده فک های ما رو از روی زمین جمع کند!
فداش بشم م م م م م م م م م ....
وااااای جوجو بوس بوس بوس بوس .....
عشقم! بوس بوس بوس ...
بوس بوس ...
بوس...
کور بشه و در بیاد چشم حسود قلفتی!!!
تا برنامه اش را نمی دیدم باورم نمی شد که میان این همه ستاره و سوپرستاره یکی توی شان پیدا بشود که شارلاتان نباشد.
حتی یک کم توی صورتش اندوه و حتی بغض را هم دیدم.
پای ثابت تصویری در نشریه های زرد با آن سر و شکل را در نگاه اول خیلی سخت می شد دید این صفت ها را در درونش ...
این هم از حسن های مصاحبه پینگ پنگی است.
همان داداشی دانی و من بود این حمید گودرزی ...
گاهی کز می کند.
گاهی هم انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است ناگهان شروع می کند الکی تند تند دور زدن دور خودش و شنا کردن ...
حالا یا برای اون یکی است که گاهی وقت ها کز می کند و گاهی وقت ها خودش را می زند به دیوار یا برای خودش ...
ماهی کوچیکه تنگ پایه دار ...
دی روز مامان لاله های قدیمی کنار تنگ پایه دار را برداشت و برد کنار آینه ...
ماهی کوچیکه توی تنگ پایه دار جلوی لاله های قدیمی سبز و طلایی خانه یک روز است که دولا شده و چسبیده به گوش ماهی های کف تنگ. یکی شان!
اون یکی هم بعضی وقت ها دارد خودش را الکی می زند به دیواره تنگ حالا یا از ترس یا از ناراحتی ...
یا می رود نزدیک اون یکی و الکی کز می کند حالا یا از غصه یا مترصد خوردن ...
غصه و ناراحتی باشد حتما به هفته نکشیده اون یکی هم می میرد.
مثل تجربه هر سال ...
غصه ام شده ...
...
..
.
هر جا بری باهاتم!
حتی اگه از دم هواپیمایت بخوام آویزون بشم!
استاد جان ... ای هملت تز من!
پسته و فرش بی کلاس رو بیخیال ... بیا بزنیم تو کار قاچاق و ترنسفر نانوپارتیکل!
آقای رافتی هم تعطیل کرد ...
" كاش در اين چهارسال وبلاگ نويسي
وقتي داد مي زدم اينجا لااقل اجازه بدهيد هرچه دوست دارم بنويسم
را گوش مي داديد
همه نوشته هايم ربطي به من ندارد
خيلي هايش داستان است
خيلي هايش رويا
و خيلي هايش چيزهايي براي دوستانم
يا چيزهايي كه هيچگاه اتفاق نيافتاده …
حالا كه در اين دنياي مجازي فنقله
نمي توانم خودم باشم
پس نمي نويسم …"
دارد باران می آید...
باران نصیحت!
باران محبت!
باران منطق!
باران آینده نگری!
باران محاسبه ریسک!
و باران های تخصصی دیگر ...
اما هیچ کس نمی تواند سر در بیاورد که دختر باران که توی ماه آب به دنیا آمده و حالش از همه چترهای دنیا تا به حال به هم می خورده چطور شده که یک چتر ضخیم و بزرگ گرفته بالای سرش!
دی شب باران زیر چتر بعد از مدت ها رویت شد ...
مرده شوی چشم های دهان لق را ببرند ...
همكاران گرامي!
آقايان "ر." و "م. " ...
قدم نو رسيده هاي خشگل تان هميشه سبز و به خير ...
شيريني شان كلي شيرين بود ...
آن موقع که دخترعموي از همه جا با خبرم يک سي دي بهم داد و گفت :« اين رو بگير منو نجات بده! اين سي دي باشه مال عمو!» ما نفهميديم منظورش از اين بذل و بخشش چيه.
ولي وقتي که کمربندمونو بستيم و زديم به يک جاده طولاني و سي دي رفت توي دستگاه پخش و آواي خوش الحان ايرج ازش زد بيرون تازه فهميدیم که اين آرشيو گران بها از زمان شيرخوارگي تا لب گور اين خواننده عزيز را فقط و فقط بابا جان و عموجان - و نه دخترهاشون- باهايش حال مي کنند!
کورس رفت سرمان کلاه رفت...
کورس برگشت ايرج عزيز عين يه بشقاب پرنده نازنين پرت شد توي دل کوير ...
بابا: دخترا؟ اين سي دي خشگله که عمو واسمون رايت زده کوش؟
دخترا: خبر نداريم. توي داشبوردتون مگه نیس؟ حالا فعلا اين اسکوتر رو گوش کنين تا پيدا بشه!!!
برای یکی از بستگان من دعا کنید!
برای یک پسر بیست ساله ...
که خیلی ناگهانی تصادف کرده است ...
فردا وقتی عمل تمام شود یا دیگر میان ما نیست یا فلج کامل خواهد شد یا ...
برای "یا"ی سوم دعا کنید ...
اللهم اشفع مرضانا بحق رسولک ...
خوشم می آید با همه آن حواشی هنوز هم وقتی مایکل جکسون یه "عر" می زنه کنسرت هایش و جمعیت هوادارهایش همه این درپیت ها رو سوسک می کنن ...
خواننده محبوب نیمه شب های دوران کودکی من ...
پیوند بعد از یک کش و قوس هفت ساله خیلی لذت بخشه ... نه؟
مبارک تون باشه!
افسون و شورش عزیز ...
آرایشگر تحصیل کرده به این درد می خورد که وقتی دقیقه نود می روی پیش اش از اعماق قلب اش درک ات می کند و یک وقت فوری خارج از نوبت بهت می دهد...