يكي شون گفت اين آشغالا چيه نيگر داشتي؟
يكي ديگه شون گفت شلوغ كردي اتاقت رو باهاشون.
و اون يكي زمزمه كرد گل خشك غم مي آورد ...
سبد گل را داد. تشكر كردند و گذاشتندش روي ميز. تعارفش كردند برود بالا. خجل نشست روي مبل ...
يكي شون گفت هفته ديگه مهمونيه تميز بايد بكنيم خب اينجا رو!
يكي ديگه شون گفت خب از جلوي چشم برشون دار. كارتن كن بذارشون اون پس و پشت ها ...
و اون يكي زمزمه كرد خاطرات خيس رو كه خشك نمي كنند ...
تشريف مي آورند الان عروس خانوم ... صداي مامان از توي پذيرايي مي آيد ... مي آيد توي اتاق و اشاره مي كند ...
يكي شون گفت اصلا تو تشريف ببر بيرون. من خودم همه شونو مي ريزم دور!
يكي ديگه شون گفت فدات بشم آخه چه فايده اي داره اين كارا؟
و اون يكي زمزمه كرد وعده شايد به بهشت در كنار گل هاي سرخ ...
گل هاي سرخ توي سبد را آرام جدا مي كند و مي برد توي اتاق. اخم هاي همه توي هم است. شبنمي از آن بالا روي يكي از گل ها مي نشيند ... سر مي خورد و فرو مي چكد ...
محسن جان!
پسردایی عزیزم!
نامزدی ات مبارک!
عزیز گل ات همیشه برایت عزیز بمونه و گل!
به بعضی از آدم ها نیومده کمک یا دلسوزی حتی اگه ازت بخوان!
باید وایسی و ساکت تماشاشون کنی تو بدبختی شون!
گربه صفتن چون ...
و معمولا تنها و شاکی و وازده و تلخ...
چنگ شون یه بار بهت بخوره بیجک می گیره فهمت!
- من اپن بودم از اولش یادتون رفته شاید! از همون وقتی که تو شهر خودمون بودم و نیومده بودم تهرون! حالام واسه این شووره است که این روسریه رو می اندازم سرم! وقتایی که نیس خلاصم! از اون اول باهاس شوورتو همچین تربیت کنی که بعدا آدم نشه گنده لات بازی سرت در بیاره!
شب روياهاست ...
شب زلالي روح و ستردن كژي هاي دل ...
بهترين ها را برايتان خواهانم و استجابت دعايتان ...
آمين ...
بر همه دوستان مبارك
"پروردگارم هفت چيز را به من سفارش فرمود: اخلاص در نهان و آشكار، گذشت از كسى كه به من ظلم نموده، بخشش به كسى كه مرا محروم كرده، رابطه با كسى كه با من قطع رابطه كرده، سكوتم همراه با تفكّر و نگاهم براى عبرت ..."
امضا- پیامبر
- عزیزم! ماموریت های کاری نقطه درخشان زندگی مشترک ما محسوب می شه! چون در این مواقع هر دویمان مجرد می شویم!!!
به علت پلمب شدن حنجره، به يك عدد چسب اوهوي قوي جهت درزگيري يقه و آستين و پايين انواع تي شرت و پيراهن نيازمنديم!
نه كه اين شيطون هي مي ره توي پيرهن آدم ... بايد فوتش كرد تا بياد بيرون!
+ عشق آدم شونه به شونه آدمه اما زنش پشت سرش!
"دیالوگ فیلم رئیس"
معلم ریاضی عجیب شده بود این بار.
شاگرد مانده بود هاج و واج.
این بار بعد از امتحان های خرداد آمد.
سرش هم پایین بود و کم صحبت و خجالتی این بار.
پیش خودش فکر کرد شاگرد که شاید بعد یک ماه آمده تو این یک ساعت واسه جواب دادن به سوالای امتحان آخر سال.
اما سوال جدید معلم ریاضی جوابی می خواست نه به اندازه یک ساعت که برای یک عمر ...

مامانی ناز!
بابایی عزیز!
سالگرد آن روز مبارک!
برد آبروی هر چی رئیسه این رئیس!
طرفدارهای کیمیایی هم که نخورده واسه فیلم هایش آروغ می زنن ...
مرد به زن:
+ گوش کن عزیزم! نه من که شرع من هم می گه که آخه به تو چه مربوطه. خودش هم بدش نمیومد وگرنه نمی رفت اسمشو بذاره تو لیست اون سایت. مسنجر هم که پر این چیزا. دفعه آخرت باشه که آمار منو می گیریا؟!
روی صندلی که نشستم بلند بلند مشغول سخنرانی بود.
تا خود دفتر یه ریز شعر حافظ خووند.
مثنوی و شاهنامه خووند. فال گرفت. آواز خووند.
آیه های قرآن آورد راه به راه و مرشدی و موعظه.
موبایل هر کی زنگ می زد وسط خیابون عین میخ می زد روی ترمز و پیاده اش می کرد بی کرایه و هری.
انگار شیطان رجیم دهل زده باشه.
سرک کشیدم تا از خط روی کاپوت ماشین مطمئن شوم.
تازه شستم خبردار شد که توصیه های کتاب ادعیه و ادویه برای دفع شیاطین و سنگ کوب و نور دل و امراض روحی و پریشانی های خاطر را نوشته روی برچسب های کتاب و چسبانده جا به جای شیشه های ماشین و صد البته در مضرات موبایل و هر کی موبایل داره هررری و طوماری بلند بالا روی فرمون.
می گفت نماینده خداست.
...
..
.
پسر کناری پقی زد زیر خنده.
+ خانوم نگران نباش! پسرت کنکور قبوله! خود شما هم خانوم خوبی هستین! حافظ اینو می گه! دعایت گیراست! دعای پدر و مادر مستجابه چون خالصه! برو کارتشو بگیر که حله و مشکلی نیس!
زن سر حال شده بود. پیاده شد و رفت ...
شروع کرد در مقام پدر و مادر مرشدی کردن ...
شیطنتم گل کرد. دهان باز کردم که بگویم فال منم ... که تند تند پرید تو حرفم و گفت خیلی خوبه عالیه همین الان فالتو گرفتم! من می بینم درون آدما رو!
خانوم وسطیه شالش را انداخت رو شونه اش و تند تند خودشو باد زد و گفت نیگر دار بیمارستان!
+ هر کی کارش بیفته به بیمارستان یا زندون گناهکاره!
خدا خدا می کردم موبایلم زنگ نزند.
+ اینم کرایه ات! بشین فالتم بگم بعد برو! تو گناهکاری باید توبه کنی! حواست جمع باشه! خدا دوستت داره اما تو انگار قهری!
اخم های خانوم وسطی رفت تو هم.
+ من فال یه آخوند رو هم گرفتم بهش گفتم ( ... و ... و ...) شده و ...
پسر کناری گفت آی ی ی ... غیبت نکن پیرمرد!
وعظ تعریف غیبت و شرایط جایز بودن و آیه قرآن و شعر و آواز ...
تیری شد پسره.
+ تو اصلا تو این ده سال غسل کردی؟ نمازتو خووندی پسر؟! دارم فال تو می گم ...
پیاده شدم...
قبل از این که کار بگیرد بالا ...
گهواره نیوتن!
گلوله های آویزان شده فلزی ای که پشت سر هم قطار می شوند. برخورد گلوله اول و جهش گلوله آخر ...
بنگ ...
بنگ ...
بنگ ...
ردیف کردن مشتی روابط پایستگی انرژی و بنگ بنگ زدن گلوله ها به همدیگر برای تفریح جذاب نیست زیاد. بخش دیوانه کننده ماجرا وقت هایی است که تک تک گلوله ها می شوند آدم ها ...
بنگ ...
بنگ ...
بنگ ...
سرنوشت هایی که بنگ بنگ می خورند به همدیگر ...
تعلیق ها ...
تبادل ها ...
تاثیرها ...
رسیدن ها ...
جدایی ها ...
و دوباره رسیدن ها ...
و آدم هایی که نمی دانیم در این میان حتی چند تا هستند ...
بنگ ...
بنگ ...
بنگ ...
سرنوشت هایی که بنگ بنگ بر یکدیگر تاثیر می گذارند بدون آن که حتی خودشان بخواهند ...
و معجزه های گم شده برای دستکاری معادلات ...
و دستی که بازی را شروع کرد ...
بنگ ...
بنگ ...
بنگ ...
فیزیک می گوید تا ابد ادامه دارد تنها در خلا ...
و چه شادیم که خلا ای نیست در دنیای جسم و گلوله های سربی و منتظریم تا زمان پایان بازی شاید تا زمان مرگ ...
از دنیای آدم ها و دل و روح و قوانین آن جا اما کسی خبر دارد؟
بنگ ...
بنگ ...
بنگ ...
...
..
.
يك شب است كه رسيده ايم تهران
يه جور تعليق
عين فنري كه رها شده باشه
تعلقي ديگر انگار نيست اما نمي فهمي مفهوم اين وزنه سربي را كه ثانيه به ثانيه دارد برايت سنگين تر مي شود
حسي كه تا به حال تجربه نكرده اي
حالت تهوع داري
از راست و ريست شدن به اين سرعت اين بار زياد راضي نيستي اون ته دل ات
- كاري نمانده؟
كاري نبوده است از اول هم كه بخواهد بماند. نگاهي به چمدان مي اندازي.
صداي هر و كر مي آيد از آن ور خط و جيغ و داد.
مي گويي حال او هم خوب است و دارد كت اش را مي پوشد كه يواش يواش برويم و رسيديم خبر مي دهي و عكس ها را ايميل مي زني به زودي واسشون.
نمي فهمي اين چند روز واقعا چه تاثيري دارد كه اين قدر عجله دارند.
شروع مي كند به سفارش.
مي گويي خواهش مي كنم خفه شو اين مسخره بازي ها همه اش زير سر تو است. فحش مي دهد. كيف اش كوك است. خوب دارد از موقعيت سو استفاده مي كند.
مي گويد برگشتين فردا صبح اش بيايين اينجا تا موقع عروسي ها که برگردیم. الكي نمونين تنهايي.
مي گويي نه! مي گم اون تنهايي بياد با اين ماشين ها و خودم مي مونم. عصباني مي شود.
مي گويي حالا كو تا اون موقع. گير و گورشو الان نده. خدا خدا مي كني كه قطع كند.
مامان گوشي را مي گيرد. خاله گوشي را مي گيرد. يوسف گوشي را مي گيرد. همه گوشي را مي گيرند. بالاخره قطع مي كنند.
در را باز مي كند و مي زند بيرون ...
ياد شهر ري مي افتم ...
همين جوري الكي ...
تصور كنيد ساعت سه نيمه شب به رخت خواب رفته ايد و ساعت هفت صبح جمعه با صداي كر كننده جاز اس ام اس گوشي تان كه احتمالا تنظيمش كار بچه هاي تخس ديشب بوده كه آن را به هواي گيم ازتان گرفته بودند از خواب مي پريد. هنوز بين خواب و بيداري و زمين و آسمان هستيد كه اس ام اس را باز مي كنيد و آن چيزي كه مي بينيد اين است:
When do you bring your paper?
(emza- ostad rahnamaye ghanari)
لطفا تصوير فك و آرواره هاي خودتان را به اينجانب ارسال كنيد. به بهترين تصوير خرد و خاكشير شده جوايز نفيس اهدا مي شود!
(1)
نمی دونم اینجا چیه و کجاست؟ فقط می دونم با سرعت هابل داره ثانیه به ثانیه گشادتر می شه بدون اینکه آدما از معمولی ترین سیاره در معمولی ترین کهکشان جم بخورن... پارادوکس عجیبیه... غیر از اینجا باشی متهم می شوی به حماقت یا بلاهت یا سفاهت یا جهالت یا دیوونگی... چقدر اتهام! چقدر خوب! چقدر بال برای کنده شدن و رفتن به جای دیگر... سخت می گیرم؟ به جهنم!! ممکنه اینجا با سرعت هابل حتی تنگ تر و تنگ تر شود برایم... باز هم به جهنم!! فقط دوست دارم نگندم... طغیان یادم نرود و کنده شدن از همه چیز... از همه چیزهای در حال گشاد شدن... می خوام همه قانون هاشو دور بزنم.... دارم می روم... دارم می روم... می خواهم از پیش همه گشادی های حال به هم زن بروم...
امضا - ديوونه


(2)
این جا وحشی خونه است ... این جا سوال خونه است ... این جا عشق خونه است ... این جا دیوونه خونه است ... جایی برای " بعضي تر" از دل نوشته ها و بي شك "نا" مامنی برای روح ... این جا "بعضي دل خونه" است ...
امضا - خاتون

(3)
چيزي تغيير نكرده است. انفجاري رخ نداده و معجزه اي نا بهنگام هم در كار نيست. نور همان نور ... تاريكي همان تاريكي ... ديوونه همان ديوونه و خاتون همان خاتون ...
تفاوت ميان ماندن و رفتن است...
رفتن از دنياي بي حصري كه ثانيه به ثانيه در حال بزرگ شدن و افزودن تعليق و سرگرداني و سرگشتگي آدم هاست بي معناست ... دشتي بدون مرز ... تاريك يا روشن ... چه تفاوتي دارد و اصولا آيا اهميتي؟
تفاوت ميان زنده ماندن و خودكشي اي تدريجي است ...
رفتن نوعي خودكشي بود!
كشتن داشته ها به بهاي رفتن و به بهاي تلاشي مزبوحانه و عظيم تر، ماندن بود و حفظ آن ها و سكوتي طولاني تر و فريادي به هنگام تر!
ماندن! به بهاي فرو خوردن فريادها و احساس ناامني بيش از پيش در ميان چشم هاي تنگ و دل هاي نامحرم... اما لازم و ضروري! زيرا در آزادي مطلق ديوونه خونه قبلي نيز حس شدند و ردپاي خود را گذاشتند و بر خلاف ظاهر، تبديل آن تلاطم به اين آرامش، نيازمند صبري بزرگ تر،سكوتي عظيم تر و ريسكي صد چندان ...
ديوونه خونه آرام شده و بزرگ و پرتجربه ... و مي خواهد از دست رفته هايش در اين نبرد عبث را احيا كند ... نمي گويم عقب نشيني يا تاكتيك دفاع چون چيزي تغيير نكرده است و تحول فكري ناگهاني اي هم در كار نيست ... چون ديوونه همان ديوونه و خاتون همان خاتون ...
ماندن نه معني همرنگ شدن و نه به بهاي از دست دادن كه به معني محك جدي تر و به بهاي تحمل ناملايماتي متفاوت و سخت تر و آزمون هايي دشوارتر ...
ديوونه ام؟!
به درك!
براي من اين ارزش گذاري ها بي بهاست چرا كه اين جا وحشي خونه است ... اين جا سوال خونه است ... اين جا عشق خونه است ... اين جا ديوونه خونه است ... جايي براي فروخوردن "بعضي" و نوشتن "بعضي تر" از دل نوشته ها و "قطعا" و " بدون شك"، " نا" مامني براي روح ... اين جا "بعضي دل خونه" است ...
(4)
بسم اله ...
...
..
.

لالون آبان 1385- تولد
قناري به دنيا آمد ...
دلم مي خواست اسكن تمام كارت تبريك ها و نقاشي ها و دست نوشته هايي كه دوستان عزيزم برايش كشيده بودند و نوشته بودند را مي گذاشتم اينجا اما به دلايل زيادي متاسفانه منصرف شدم و رفتند به دنياي درون.
دلم مي خواست از قبل ها تر از به دنيا آمدنش مي نوشتم و قبل از دنيا آمدنش! اما با اين كه آب شهرها ديگه لوله كشي شده با اين حال هنوز بيرون شهر اگه خوب بگرديم خوشبختانه پيدا مي شود تك و توك چاهي و خب باز هم منصرف شدم!
از همه دوستان مهربون و با معرفت و خوش قلب خودم كه با گل هاي قشنگ و هداياي عزيزشون حسابي منو شرمنده كردند با تمام وجود سپاسگزار و ممنونم.
از اين كه توي آن گرماي شديد و مسافت طولاني و آن ساعت تشريف آوردند ممنونم . ايشالا عروسي و تولد خودشون و بچه هاشون سنگ تمام بگذارم! از آن سنگ ها!!!(دو نقطه دي – خجالت) همه دنيا را هم به من بدهند حاضر نيستم يك كدومشون رو از دست بدهم. مالكيت طلبي است ديگر. كاري اش نمي شود كرد.
الهي قربون همه تون بروم!
دوستتون دارم! فداتون بشم! مي بوسمتون! بغل تون مي كنم! خيلي نازين! خيلي ماهين! الهي قربون خدا بروم كه شما ها رو بهم داده! گوگولي ها! جيگر ها! خشگل ها! نازها!
قناري من از اين كه خاله و عمه و عمو و دايي هايي مثل شما داره اينقدر خوشحاله كه نگو!
از كوچيك به بزرگ ازتون به خاطر حضور و يا تبريك متشكرم! (ببخشيد كه نمي تونم اسم كامل تون رو اين جا بياورم)
از جوجه كاكل زري ام محسن و جوجه هاي پر طلايي عزيزم فريال، زهرا، معصومه، سمانه، سارا و سپيده و والدين محترمشون كه تشريف آوردند خيلي خيلي ممنونم!
از دوستان دبيرستاني ام سرور مبصرهاي عالم سيمون عزيز، نبيس جون و آقاش و ني ني و همين طور خانوم مهندس كبير فاطمه جون و گوته نازنين ساراي خودمون و اون كلاسي ها(!!!:دي) ليلا و مريم و آذر گل و همين طور پير مدرسه سعيده خانم!
از دوستان دانشگاه تهراني فائزه عروس جون، شيماي گل با گل های قشنگش، مينا، عاطفه، زينب مامان جون، مرجان نايتينگل و پرستو و سارا و سوسن و سیما و افسون و آقايان بادامچي، بهاري پور (و خواهرشون)، احساني، افضل و حكيم مارك و خانوم نازشون!
از بچه هاي آزمايشگاه زهره،سمانه، نفيسه، سليل، شيما، مهشيد، طاهره،ريحانه و آرش و دكتر خواجه امينيان و ني ني پسرگل نازشون و دكتر مرندي!
از بچه هاي دانشگاه شريف مريم (1)، مريم(2)، مريم(3)، فاطمه، پريسا، مه گل، نسيما، مهسا، خديجه، آناهيتا، سميه، بهار و آقايان سجاد، رادين، مصطفي، مجيد و حميد.
از دوستان خيلي خيلي مهربون و بامعرفت مريم گلي پرطلايي گوشه جيگر خاتون ( كه خيلي برايم سنگ تموم گذاشت ايشالا عروسي و تولد قناري اش خودكشي كنيم واسش! خدا از سر تقصير من بگذره و اميدوارم استادهايش منو نزنن : ) ) ) مرضيه جون فسقلي ناز خودم و دختر عزيزم الهي ماماني فداش بشه، الهام جون عروس گل مون و بابك و روزبه!
از دوست وبلاگي خيلي عزيزم نيوشا و همين طور اسرا جون عزيز و ميس تاكتيو!
از دوستان وبلاگي ديگرم آقايان صادق، آرمان، رخشنده و نصر (به خصوص كمك ها و راهنمايي هاي علمي شون) و همين طور گاوچرون و سيد وحيد!
از استاد عزيزم آقاي سلطان مرادي (كه با حضورشون واقعا به من منت گذاشتند و خوشحالم كردند)!
از مهندس فرضي عزيز در دانشكده بيوشيمي و خانم فردين دوست در دانشگاه تربيت مدرس و خانم دكتر وشايي در دانشگاه توهوكو به خاطر كمك هاي بي دريغ!
از همكاران گرامي ام آقايان ن (1)، ن (2)، ه، ك ، الف و محمدي نسب و منتظري! و دكتر لينا، دكتر يوسف پور از دانشگاه واشنگتن، دكتر خسروآبادي از دانشگاه اوساكا، پروفسور پيتر، پروفسور ايشي مورا و پروفسور برهان الدين به خاطر تبريكاتشان!
و همين طور از شريفه عزيز و سيد خضر همسر خوبش و سكينه و احمد فواد به خاطر دلگرمي ها و تبريكات!
و بستگان مهربانم و بزن و بكوب شان!
ممنونم از تمام كساني كه تشريف آوردند ... ممنونم از تمام كساني كه تبريك گفتند ... ممنونم از دوستاني كه ماشين شون كه پلاك اش به روز دفاع مي خورد رو بهمون قرض دادند ... از آقاي حسين زاده و آقاي كيان پيشه ممنون ... ممنونم از تمام همراهاني كه در اين دو سال همراه ام بودند و بلندنظرانه پشتيبان فكري و روحي ام ...
اين دو سال كار تحقيقاتي هم با تمام فرازها و فرودهاي دشوار و سخت اش تمام شد اما به اندازه بيست سال به من "تجربه" و "شناخت" داد ...
شكر ...
خدايا!
آرزوهايم را در جايي قرار بده كه استعدادهايم و احتياجات دنيا در آن نقطه به هم مي رسند ...
خدايا!
كمك ام كن براي خوب بودن و دوست بودن و دوست داشتن ديگران و توانايم كن براي يافتن و حفظ شان!
خدايا!
كوچك مان كن نزد خود و آبرومند نزد ديگران! گشاده كن سينه مان را و آسان كن كارها را و بگشا بندها را از دل و جان و زبانمان تا فهم كنند آن چه را كه بايد و خواهيم! حبلي كمال الانقطاع اليك ...
آمين !
...
..
.
...
..
.