تبليغاتX
< دیوونه خونه

دیوونه خونه

... این جا "بعضی دل خونه" است ...

 

 

کودک ام داره به دنیا میاد ...

نوشتن از حال و هوای قبل از دنیا اومدنش اصلا کار سختی نیست. اما ترجیح می دهم بگذارم بعد تولد اش. مضاف بر این که مجبورم نصف بیشتر قناری ها را بگذارم واسه مسابقه!

شنیدن صدای گریه بچه ام برام دلنشینه ...

بی صبرانه منتظر اومدنش ام ....

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت11:42 قبل از ظهرتوسط خاتون |

 

 

وقتي مدرسه مي رفتيم من يه شعر براي امام زمان گفته بودم كه سر صف خوندم

يك بيت از اين شعر اين بود:

"من اگر نبينمت شايد از سر وفا
نيمه شب گذر كني از سر مزار من..."

اون موقع ميدوني كه مهسا با من خيلي كنتاكت بود. بعد شعر خوني اومد گفت ببين سیمون! آدم بايد خيلي پر رو باشه كه به امام زمان بگه شايد نصفه شب بياي سر قبرم! اون دوست پسراي فروغ فرخزاد بودن كه نصفه شب مي رفتن سر قبرش!!

(اشاره به اين شعر كه فروغ گغته:يا كه شايد عاشقانم نيمه شب...گل به روي گور غمناكم نهند)

 

حالام یه شعر واسه این دفاع قناری ات دارم می گم که تو هم رویت کم شود کادوی من رو بدی! شعر رو شنیدی دبه در نیاری ها!

 

قربانت - سیمون

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت12:22 بعد از ظهرتوسط خاتون |

 

 

حالا می ریم تو آهنگای بندری ...

لالالالای لالای لای ...

لالالالای لالای لای ...

 

موضوع قناری سوم به مسابقه گذاشته می شود!

نانانانای نانای نای ...

نانانانای نانای نای ...

 

هوووه ...

شاباش ... شاباش ...

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت5:46 بعد از ظهرتوسط خاتون |

 

 

دست ... دست ... دست ... دست!

دیش دارادی دام ... دام دارادی دام!

دست ها شله!

لالالای لای لالای ... لالالالای لای لالای ...

تز من مونده جا ... تو جزایر قناری!

 لالالای لای ... لالای لای ...لالالالالالالالالالای ...

قناری .... قناری ... عزیزم ... کجایی؟

لالالای لای ... لالای لای ...لالالالالالالالالالای ...

دست ... دست ... دست ... دست!

 

 

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت6:54 بعد از ظهرتوسط خاتون |

 

 

دست ... دست ... دست ...

دی دارادارام ... دادارادادام ...

بیا ... دست ... دست ...

استاد دم دفاع رفته سفر جزایر قناری ...

حالا دست ...

آ ماشالا ا ا ا ...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت2:0 بعد از ظهرتوسط خاتون |

 

 

کی گفته خدا از ما صبورتره؟

کامیون هر اتفاق تلخ و شیرینی که دلش خواسته در عرض دو هفته بارشو خالی کرده اینجا!

خدا رحم کرد می خواستیم تا قبل از دفاع فکر و ذکرمون باشه فقط تز!!!

زندگی سراسر تصمیم و مبارزه است.

ابلهانه است حتی یک هفته ازش مرخصی بخواهیم ...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت5:34 بعد از ظهرتوسط خاتون |

 

تصدقت شوم.

الهي قربانت بروم.

در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديده ام،‌متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آينه قلبم منقوش است.

عزيزم!

اميدوارم خداوند شما را سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند.

حال من با هر شدتي باشد مي گذرد ولي بحمدالله تا كنون هر چه پيش آمد، خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم.

 

حقيقتا جاي شما خالي است.

فقط براي تماشاي شهر و دريا،‌خيلي منظره خوش دارد.

صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد!

 

در هر حال امشب ،‌شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم. از قرار معلوم و معروف، يك كشتي فردا حركت مي كند ولي ماها كه قدري دير رسيده ايم، بايد منتظر كشتي ديگري باشيم.عجالتا تكليف معلوم نيست.

اميد است خداوند به عزت اجداد طاهرينم، كه همه حجاج را موفق كند به اتمام عمل. از اين حيث قدري نگران هستم ولي از حيث مزاج بحمدالله به سلامت، بلكه مزاجم بحمدالله مستقيم تر و بهتر است.

 

خيلي سفر خوبي است.

جاي شما خيلي خيلي خالي است.

 

دلم براي پسرت - سيد مطصفي - قدري تنگ شده است. اميد است كه هر دو* به سلامت و سعادت تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند.

 

اگر به آقا (پدر زن) و خانم ها (مادر زن و مادربزرگ) كاغذي نوشتيد، سلام مرا برسانيد. من از قبل همه، نايب الزياره هستم. به خانم شمس آفاق (خواهر زن) سلام برسانيد و توسط ايشان به آقاي دكتر علوي سلام برسانيد. به خاور سلطان و ربابه سلطان هم سلام برسانيد. صفحه مقابل را به آقاي شيخ عبدالحسين بگوييد برسانند.

 

ايام عمر و عزت مستدام...

 

تصدفت ...

 قربانت ...

 روح اله

 


* فرزند ديگر كه چند روز بعد به دنيا آمد و در كودكي فوت شد.

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت3:28 قبل از ظهرتوسط خاتون |

 

 

+ حواسم نبود یکی از شربت ها پرشیرین شد. باشه مال شما که شیرینی دوس دارین!

- شما خودت شیرینی! شربت کم شیرین هم دوس داری. ما که شیرین نیستیم مجبوریم از این شربت ها بخوریم!!

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت5:32 بعد از ظهرتوسط خاتون |

 

 

- اعصابم خرده! اون شب که بارون میومد کتاب نگرش سیستمی نازنینم مونده بود تو حیاط . انگار کن که ناتور دشت تو گل مالی بشه!

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت2:10 بعد از ظهرتوسط خاتون |

 

زندگی زیباست!

به شرط این که صبورانه ... جسورانه و متواضعانه بازی اش کنیم ...

و

حال به هم زن به نظر میاد!

وقتایی که هزینه یادگیری قواعدش را می پردازیم ...

 

امضا- دیوونه

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت5:47 بعد از ظهرتوسط خاتون |

 

 

مرد به زن:

+ زن ن ن ن ن .... ما که مردیم از گشنگی!!! این تحصن حزب تون تموم نشد؟؟!!!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت11:47 قبل از ظهرتوسط خاتون |

 

 

مرد به زن:

+ عزیزم وقتی برای اولین بار دیدمت چیزی تو نگاهت بود که با بقیه نگاه ها و چشم های این دنیا فرق داشت! آره یه چیز عجیب ... نه نه ... اون جا نه ...این جا ... پایین مردمک چشم چپ ات!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت12:28 بعد از ظهرتوسط خاتون |

 

و عشق ...

عشق تو را به گرمی یک سیب کند مانوس ...

...

..

.

SuN!

 

شروع ...

...

..

.

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت12:40 بعد از ظهرتوسط خاتون |